X
تبلیغات
م مثل ما
تو بهشتی و چه بیم از به گناه افتادن ...

دست و پا بسته و رنجور به چاه افتادن
به از آن است که در دام نگاه افتادن

 

سیب شیرین لبت باشد و آدم نخورد؟
تو بهشتی و چه بیم از به گناه افتادن

 

لاک پشتانه به دنبال تو می آیم و آه
چه امیدی که پی باد به راه افتادن؟

 

آخر قصه ی هر بچه پلنگی این است:
پنجه بر خالی و در حسرت ماه... افتادن

 

با دلی پاک، دلی مثل پر قو سخت است
سر و کارت به خط و چشم سیاه افتادن

 

من همان مهره ی سرباز سفیدم که ازل
قسمتم کرده به سر در پی شاه افتادن

 

عشق ابریست که یک سایه ی آبی دارد
سایه اش کاش به دل گاه به گاه افتادن

[ ] [ 0:37 ] [ نوا ]

[ ]

مرا صدها برابر غصه و ماتم بغل کرده...
تو را هر قدر عطر یاس و ابریشم بغل کرده

مرا صدها برابر غصه و ماتم بغل کرده

  

زمستان می رسد گلدان خالی حسرتش این است:

چرا شاخه گل مهمان خود را کم بغل کرده؟

 

چه ذوقی می کند انگشترم هربار میبیند

عقیقی که برآن نام تو را کندم بغل کرده

 

چنان بر روی صورت ریختی موی پریشان را

که گویی ماه را یک هاله مبهم بغل کرده

 

لبت را می مکی با شیطنت انگار درباران

تمشکی سرخ را نمناکی شبنم بغل کرده

 

دلیل چاک پشت پیرهن شاید همین باشد:

زلیخا یوسفش را دیده و محکم بغل کرده...

[ ] [ 0:29 ] [ نوا ]

[ ]

شعر زیبایی از حامد عسگری

هر نسیمی که نصیب از گل و باران ببرد

می تواند خبر از مصر به کنعان ببرد

 

آه از عشق که یک مرتبه تصمیم گرفت:

یوسف از چاه درآورده به زندان ببرد

 

وای بر تلخی فرجام رعیت پسری

که بخواهد دلی از دختر یک خان ببرد

 

ماهرویی دل من برده و ترسم این است

سرمه بر چشم کشد،زیره به کرمان ببرد

 

دودلم اینکه بیاید من معمولی را

سر و سامان بدهد یا سر و سامان ببرد

 

مرد آنگاه که از درد به خود میپیچد

ناگزیر است لبی تا لب قلیان ببرد

 

شعر کوتاه ولی حرف به اندازه ی کوه

باید این قائله را "آه" به پایان ببرد

 

شب به شب قوچی ازین دهکده کم خواهد شد

ماده گرگی دل اگر از سگ چوپان ببرد!

[ ] [ 0:25 ] [ نوا ]

[ ]

با وجودم احساست می کنم ...

می نویسم از تو برای تو و دور از تو
بدون هراس از خوانده شدن
بگذار همه بدانند،می نویسم برای تو
برای تویی که بودنت را نه چشمانم می بیند
ونه گوش هایم می شنود،ونه دستانم لمس میکند
تنها با شعفی صادقانه با دلم احساست میکنم....!!

[ ] [ 0:23 ] [ نوا ]

[ ]

لباس پاییز...
وقتی خود را روی لباس رنگین کوه ها در میان رنگ های زرد و سبز و قرمز شناور
می بینم ٬شاعر می شوم. حتی اگر در قفس ماشین اسیر باشم.

[ ] [ 22:3 ] [ نوا ]

[ ]

پیوندتان مبارک...
تمام درختان با لباسهای رنگارنگ ، خود را آماده عروسی کرده اند. امروز پیوند باران و زمین است .

[ ] [ 22:0 ] [ نوا ]

[ ]

متن شیشه برداشتی از وبلاگ عاشقانه ها و جواب من به این متن زیبا

امروز قطره های بارون با زحمت خودشونو به شیشه ی اتاقم می کوبوندن!



انگارمی خواستن چیزی رو به یادم بیارن. پردرو کنارکشیدم و بی صدا به


اشک ریختن شیشه ی


خیره شدم. خواستم بادستم اشکهاشو پاک کنم،هنوزدستم به صورت خیس


شیشه نرسیده بودکه بین


زمین وآسمون خشک شد.


یاد روزهایی افتادم که اشکهایم عادت کرده بودن به باریدن تا دستهای تو


نوازششون کنه!


وقتی باریدن ودیگه دستی برای نوازش نبود دیگه نباریدن وتبدیل شدن به یه

دریا ته ِ گلوم


که بوی دستای تو رو میداد!!


نمیدونم چند وقت میگذره از نبودنت وبزرگتر شدن دریای من!خیلی وقته که


دیگه هیچی جز


نبودن تو توی ذهنم نیست...


ترسیدم روی صورت شیشه دست بکشم وعادت کنه به نوازشم!


کاش یکبار دیگه می اومدی ومن فقط یکبار دیگه اشک می ریختم!


فقط یکـــبار....

..............................................................................................

 

فقط برای این گریه میکنم که برای تماشا کردن اشکهایم بیایی باران بهانه ست . من همان شیشه ام هر وقت از جلویم رد میشوی تو را در خود احساس میکنم. ای کاش آرام آرام قدم برداری تا بتوانم گرمای وجودت را بیشتر احساس کنم . با گذشتن از من اشکهایم بخار میشوند و هر دفعه تو جلو می آیی و رویم نقاشی میکشی...

[ ] [ 23:43 ] [ نوا ]

[ ]

دل شکسته ی من ....

من ساز تو ٬ هر جور دوست داری زخمه ات را به تار هایم بزن ٬ با دست هایت محکم سیم هایم را بگیر پاره کن و لاشه ام را به گوشه ای بینداز .


ولی باز هر وقت که تو اراده کنی صدای عشق از درونم بر می آید و با تمام وجودم برایت می سرایم آواز غم دل شکسته ام را ٬ ولی تو بی توجه به صدای تارهایم می نوازی هر آنچه خود می خواهی و به این باوری که این صدا از اعماق وجودت می باشد ولی نمی دانی این صدای دل شکسته ی من است که بیرون می آید و گوشها را نوازش می دهد ...


[ ] [ 23:4 ] [ نوا ]

[ ]

متنی زیبا از یک دوست ...
و من میخندم!... از ته دل !

همانطور که می سوزم ... از ته دل !

چیستی تو؟!...
چیستی که اینگونه بیتاب می شود سرانگشتان طلایی احساسم برای غلتیدن روی پوست سخت دلت؟!

کیستی تو؟!...
کیستی که بیتاب می شود حریق تنم برای بلعیدن تمامی تمام تو؟!

عجیب است نازنین!!... عجیب ...!

مستی چشمانت هوشیاریم را در قعر دریای دلت مدفون ساخت ...
به همین سادگی!!!

و شاید تقدیر ما در آن روز سرد پائیزی سال های کودکی و عشق ، چیزی جز این نبود که نوشته شد!!!

و حال این منم که باور دارم :

" زندگی شاید همین باشد ...
یک فریب ساده ی کوچک!! "

[ ] [ 14:18 ] [ نوا ]

[ ]

این دنیای بی ارزش ...

سلام به دوستان عزیزم

روزها از پی هم زود میگذرن و یه خزان دیگه هم اومد و من هر روز این دنیا برایم پوچ و پوچتر میشه وقتی رفتارهای آدمها رو میبینم که برای پست و مقام همدیگرو تیکه تیکه میکنن خندم میگیره. ما در چه عالمی هستیم و این نا بخردان در چه عالمی سیر میکنند. از هیچ کار بی ارزشی دریغ ندارن تا از میزشون جدا نشن .دلم برای این جور آدمها میسوزه اکثرا همه از مرگ میترسن ولی به خداوندی خدا این دنیا برایم پوچ و بی ارزش شده است. این دنیا قفسی ست که من توش اسیرم دیدی بچه ها رو میگن بابابزرگت کجا رفت؟ میگه رفت پیش خدا واقعا دوست دارم آنچنان خدایم را در آغوش بکشم که تمام روحم مالامال از عطرش شود.


سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی

دل ز  تنهایی به جان آمد خدا را همدمی

چشم آسایش که دارد از سپهر تیزرو

ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی

[ ] [ 0:40 ] [ نوا ]

[ ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه